"خداوند دشمنان ما را از بین نادانان قرار داد"
اما مخندس 1388 با رئیس دولت 1368 چه تفاوتی دارد؟ آیا اصلا تفاوت دارد؟ در این 20 سال بر او و تفکر او چه گذشته است؟ این سوال به جوابی است که تا این لحظه هنوز بی جواب باقی مانده است. و این مهمترین و سرنوشت ساز ترین سوال انتخابات آتی می باشد. باید قبول کنیم در بین هم نسلان من آقای مهندس محبوبیت سید خندان را ندارد و نخواهد داشت و مهمترین رای هم رای هم نسلان من است. پس خرد گرایی حکم می کند که با عقل طرف شد. دو باره نمی خواهیم صحیح و خطا کنیم. دیگر شور جوانی ما کم کم به خرد 30 سالگی رسیده و تا عقل نگوید دل نیز فرمان نمی برد. ما نه آینده داریم و نه به گذشته اعتماد می کنیم. حال فرصتی است که تکرار نمی شود و این حال را نمی خواهیم دوباره و چند باره خراب کنیم.
پس آقای مهندس!!! برای ما که قرار است حامی شما باشیم این سوال را شفاف و رک پاسخ دهید!!!
با تشکر
حال مهندس موسوی شاید پیروز این انتخابات باشد. آقای مهندس موسوی کارنامه درخشانی در دوره جنگ از خود به جای گذاردند.تفکرات شبه سوسیالیسی ایشان که در بین چپ های آن دوره به چشم می خورد جامعه جنگ زده ایران را مدیریت کرد.
اما ایشان اکنون چگونه فکر می کنند؟ آیا بر همان تفکر سابق خود هستد یا مانند چپ های دیگر تغییراتی در تفکر و منش ایشان بوجود آمده است؟
ترس آن می رود که ایشان نیز راه دولت کنونی را در مسائل اقتصادی بپیماید؟
با سلام و علیک
تو این مدت که نبودم جاتون خالی داشتم زیر پرچم به وظیفه ملی و میهنی و شرعیم عمل می کردم.
خوب که نبود ولی خیلی بدم نگذشت. همین که آموزشی تموم شد و گذشت جای شکرش هست. الان هم افتادم تهران.
آموزشی جاتون خالی جوادنیای قزوین بودم. نترسین!!!! 30 تا به قزوین مونده بود.
راستی تو این مدت که نبودم چه خبر؟ ما که از همج جا بی خبر بودیم. از سوگند خوردن باراک اوباما تا جنگ حماس و اسرائیل. اما مهمترینش اعلام حضور آ سید محمد خاتمی در انتخابات بود که چه جدی باشه و چه شوخی مهمترین خبر این دو ماهه بود.
باز هم می بینمتون!!!!!
" الله لا یغییر ما بقوم حتی یغیر ما
بانفسهم"
در این چند سالی که به طور جدی به سیاست توجه
پیدا کردم علاوه بر مشکلات و کاستی هایی که به طور واضح و مشهود مشخص است نکته و
موضوعی بسیار برایم ابهام آور و سوال بر انگیز است.
در کتابهای دوران مدرسه در درئس دینی و قرآن به
ما گفته بودند که دروغگو دشمن خداست و به خودم می گفتم یعنی مثل صدام و آمریکاست
چون اونا دشمن ما هستن پس دروغگو هم مثل اوناست. هر سال بر این نکته بیشتر توجه می
کردم این باور در من قوی می شد که دروغگو علاوه بر دشمنی با خدا، دشمن مردم و دشمن
خود نیز هست. و لازم است از سیستمی که این باور را در من رشد داد تشکر و قدر دانی کنم. اما کم کم که وارد
دوران دبیرستان و بعد دانشگاه و کار شدم با چیز دیگه ای مواجه شدم. هر چه درجه
شغلی افراد بالاتر می رفت و نشانه های دینداری آنان بیشتر و نمایان تر می شد،
دروغگویی با وضوح بیشتری به چشم می خورد. از قول و قرارهای رئسای دانشگاه و
دانشکده ها به دانشجویان و عمل نکردن به آنان بسیار به چشم می خورد. در محیط کار
نیز با انواع و اقسام فریب ها و نیرنگ ها برای پیش برد اهداف کاری خود استفاده می
کردند. این وضع نیز در جامعه نیز به شدت به چشم می خورد. آیا دروغگویی کار خوبی
است؟ تمام آنچه به ما گفته بودند اشتباه است؟ که بعید بنظر می رسد. پس کی باید آن
را اصلاح کنیم؟ آیا جز این نیست که تا جامعه اصلاح نشود حکومت نیز اصلاح نمی شود و
بالعکس. آیا رفتار حکام ما نتیجه بالعرض آن نیست؟
دکتر علی کردان از مقام وزارت کشور به بیرون هدایت شد.